زندگينامه و سخنان سيمون دوبووار
زندگينامه و سخنان سيمون دوبووار
انديشمند و نويسنده ي فرانسوي ( 1908-1986 )
"سيمون لوسی ارنستين ماري برتراند دوبووار"، در نهم ژانويهي 1908 در خانوادهاي سرمايهدار در پاريس به دنيا آمد. كودكي شاد و خوبي را سپري كرد. پدرش، وكيل و مردي با فرهنگ بود و مادرش، زني دلسوز و مهربان. سيمون، دلبستگي زيادي به خواهرش داشت.
به اين ترتيب، فضايي تنيده از آسودگي خيال، همراه با مهر و محبت، كودكي او را در بر گرفته بود و چون برادري نداشت، از دختر بودن خود در شگفت نبود.
از پنج سالگي به يك مدرسهي كاتوليكي رفت؛ مدرسهاي كه به گفتهي خودش، او را خشنود نميكرد. در دوره ي دبيرستان، همواره شاگرد ممتاز دبيرستان "دزير" Desir)) بود. پسرعموي او كه عشق دورهي نوجواني دوبووار بود، ذهن وي را نسبت به توانگري ميراث فرهنگياش بيدار كرد. دوبووار در كتاب يادبودهاي خود چنين مينويسد:
«ژاك، سرايندگان و نويسندگان بسياري را ميشناخت كه من دربارهي آنها هيچ نميدانستم. همراه با او، همهمهاي دور از جهاني كه دروازههايش به روي من بسته بود، به خانه ميآمد. واي كه چه اندازه دلم ميخواست در اين جهان، كَند و كاو كنم.»
پدرم با غرور ميگفت :
«سيمون، ذهن مردها را دارد؛ همانند مردها ميانديشد. اصلاً يك پا مرد است.»
با اين همه، با من مانند دختر بچهها رفتار ميكرد. ژاك و دوستانش كتابهاي راستين ميخواندند و در جريان همهي رويدادهاي روز بودند. آنها در فضايي باز و آزاد، زندگي ميكردند و من زنداني كودكستان بودم.»
جنگ جهاني اول، رفاه و آرامش خانوادگي سيمون را از بين برد. از اين رو سيمون با درس خواندن در مدرسهي كاتوليكي "لوكوردزير"، از آموزشي محدود برخوردار شد، خلاف آنچه ژان پل سارتر و آندره ژيد از آن بهره مي بردند.
آموزشها و باورهاي ضد و نقيض پدر و مادر، دوران كودكي او را از احساس شك و ترديد انباشت و به گفتهي خودش، در آينده، زمينهي شورشي بزرگتر را فراهم كرد.
كشش سيمون به روشنفكري، هدفي برآمده از بوالهوسياش نبود، بلكه برآيند نيروهاي ناهم سوي دنياي وي بود. وي در اين زمينه ميگويد :
«معيارهاي اخلاقي فردي و غيرمذهبي پدر در تضاد كامل با سنت پرستي سفت و سخت آموزههاي مادرم بود.»
سيمون، سرگردان و آويزان، ميان شك گرايي آريستوكراتيك پدر و خشك انديشي و جدي بودن بورژوايي مادر، تلاش مي كرد از اين الهام ها براي خود معنايي بيرون بكشد و اين تلاش، زندگي دروني وي را به جدلي بيپايان تبديل كرد كه به ادعاي خود او، دليل بنيادي گرايش وي به روشنفكري شد.
كتاب خواندن از همان آغاز، گونهاي سرپيچي و قانون شكني بود. كتابهاي او را دست سانسورچي مادر به دقت از شكل و ريخت ميانداخت و كتاب خواندنش، مدام در چارچوب مقرراتي سخت محدود مي شد.

ادامه مطلب